دو سه روزی میشه که نرفتم سراغ میل باکس. همین که روی inbox کلیک می کنم، سرم گیج میره از این همه تنوع...... وووووووووی چه خبره! از پایین شروع می کنم و میام به طرف بالا.
اسم اولی مهنازه. نوشته: سلام عزیزم.... بی درنگ کلیک می کنم. میخوام هرچه زودتر بفهمم چی شده که همینجوری ییهو شدم عزیز مهناز؟.... حالا مگه این صفحه بدمصب باز میشه؟..... نه! تیرم خورده به سنگ.... آگهی دعوت به عضویت در یکی از این گروه های اینترنتی یه.
میرم سراغ دومی. موضوع ایمیل مریم اینه: خیلی توپه، از دست نده... نمی دونم چرا هول میشم و این جمله رو اینجوری میخونم: خیلی خری اگه توپ هامو از دست بدی.... ایمیل مریم رو به یک کلیک مهمون می کنم..... خبری نیست! میخواد روزی 10 عکس خنده دار و 10 تا کلیپ موبایل بفرسته.... پایه نیستم. مریم وقتم رو تلف کرده....
سومی دیگه اصل جنسه. خانوم طلا نوشته: بخون پشیمون نمیشی! ... باز می کنم. بجنب که غفلت مایه پیشمانی است... دوباره گول خوردم. خانوم طلا فروشنده پماد از بین بردن ترک های پوست در اثر حاملگی و روغن مورچه برای از بین بردن موهای زائده. حاملگی رو که سعادت نداشتیم هیچوقت، واسه موهای زائد هم از قدیم الایام محصولات امتحان پس داده ای موجود بوده. از واجبی بگیر تا اسپری veet .....
میرم سراغ شیما. نوشته: هرچی بخوای اینجا هست..... این یکی دروغ تو کارش نیست. از فیلم جشن قهرمانی پرسپولیس بگیر تا مستند ابتذال در سینمای ایران. همه رقمه داره، ولی اون چیزی که من میخوام اینجا نیست. این کاره نیستن بابا، جنسشون جور نیست!
پیشنهاد بعدی از طرف عسل اومده. این یکی دیگه تابلوئه. یه دفعه گول مهناز رو خوردم، بسه. فقط محض اطمینان یه کلیک دیگه می کنم. نمیخوام یه عمر افسوس بخورم که چرا تشخصیم اشتباه بوده. ضرر نداره که! .... تشخصیم درسته. همون بساط گروه بازی یه....
با ناامیدی میرم سراغ ساناز. نوشته: برای وبلاگت یه کار دیگه میتونی استفاده کنی... احتمالاً منظورش این بوده: از وبلاگت میتونی برای یه کار دیگه استفاده کنی.... همین که نشستم جلوی کامپیوتر، انگشت شستم ناخودآگاه میاد بالا و میره طرف مانتیور.... یکی نیست بگه دختر حسابی! 2 هزار روز دارم وبلاگ می نویسم، اگه قرار بود از وبلاگ بشه یه استفاده دیگه ای کرد، توی این 2 هزار روز یه خبری می شد....
یکی دیگه بیشتر نمونده. موضوع ایمیل مهسا اینه: فقط دو روز وقت داری! ... یاد فیلم غریبانه می افتم که دختر پولداره وقت رفتن عاشق پسر بیکاره میشه. میگم شاید مهسا فقط دو روز دیگه به زمان پروازش باقی مونده. ولی نه! نه اون هدیه تهرانی یه، نه من ابوالفضل پورعرب. بریم بابا....... خر ما از کره گی دم نداشت
